أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
200
قانون ( فارسى )
گفتار اول حالت چشم و رمد عموما فصل اول در تشريح چشم گوييم : نيروى ديدن و مادهء روان بينايى ، از راه عصب كاوك ( مجوف ) - كه در تشريح آنها را شناختهاى - به سوى چشم مىآيد . عصب و غشاهاى همراه عصب همينكه به استخوان ابرو رسيدند ، سر هر دو گشاده و پر مىشوند و چنان وسعت و گستردنى يابند كه رطوبتهاى داخل كاسهء چشم را - كه عدسى چشم در آن قرار دارد - احاطه مىكند . عدسيه رطوبتى شفاف است ، همانند تگرگ و يخ ، و مستدير الشكل است . از جلو كه مستدير است پهنى را در آن كاهش مىدهد . پهنشدگى دارد تا حالت در بر گرفتن صورت اشياء بيشتر در آن جاى گيرد . و ديدنيهاى كوچك را نصيبى زياد باشد كه در آن گرد آيند ( گير آيند ) . و ازاينرو قسمت عقبى آن اندكى باريك ( دقيق ) شده كه با دقت بر اجسام فروآيد و آنها را برچيند . و اين ماده رطوبتى ( عدسى چشم ) در وسط قرار گرفته كه خوب محافظت شود . در پشت آن رطوبتى ديگر هست كه از مغز مىآيد و آن را تغذيه دهد . و آن رطوبت غذايى به تدريج از خون به آب تبديل شده است ، كه به رنگ شيشهء گداخته و شفاف است و كمى به سرخى مىزند ؛ ازاينرو صاف و شفاف است كه به مادهء شفاف كمك مىرساند ، و ازاينرو به سرخى مىزند كه از گوهر خون است و تماما با چيزى كه از او غذا مىگيرد همرنگ نيست اما نشانى كم از خون دارد ، و آن ماده را زجاجيه مىنامند . ازآنرو اين رطوبت غذايى در قسمت عقبى است كه از مغز به وسيلهء شبكيه به سوى آن روان است و بايد در جهت عقبى باشد . اين رطوبت بالايى ، نيمهء عقبى جليديه تا بزرگترين دايره آن را دربرگرفته . در قسمت جلوى اين رطوبت ، مادهء رطوبى ديگرى هست كه به سپيدهء تخممرغ شبيه و آن را بيضيه گويند . بيضيه همانند زايدهاى از گوهر جليديه است كه زايدهاى صاف است . بيضيه كه در جلو قرار دارد دو كار انجام مىدهد :